تبليغاتX
کجایند عشق های اساطیری
 

 


                     کجایند عشق های اساطیری              

 




 

درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

دوستان

نويسنده :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :

تبليغات ويژه قالب ساز :
 
عاشقی پس گوش کن
عاشقي؟؟؟؟

پس گوش كن !اين رو بدون كه يه عاشق هيچ موقع آبرو نداره .

بدون عاشق به اميد عشقش زندست .

بدون يه عاشق،عاشق كشي بلد نيست .

بدون يه عاشق هرگز دروغ نميگه مخصوصاً به عشقش .

بدون اگه به كسي دروغ گفتي يعني اون رو كشتي .

اگه عشقت رو دوست داري هرگز به اون قول  نده.

خجالت و غرور رو بذار كنار

اگه دوسش داري بهش بگو ،به ساده ترين شكلي كه بلدي يا ميدوني كه ميفهمه كه دوسش داري

كسي مي تواند به پاي عشق بميرد كه پيش از آن در زندگي پيش چشمانش مرده باشد.

مي خواهم از آرزوهايم برايت بگويم پس خوب گوش كن

1.مي خواهم گلي باشم كه تو هر صبح آن را بو ميكني .نه مي ترسم تو آن را پرپر كني نمي خواهم پر پر شده  تو باشم

2.مي خواهم نگين انگشتري باشم در دست تو مي درخشد .اما نه مي ترسم تو آن را گم كني نمي خواهم گمشده تو باشم

 

پس به آخرين آرزويه من خوب  گوش كن اي كاش وقتي كه من مُردم بر سر قبر من بيايي تا دوباره  قلبم به تپش آيد

 بر روی سنگ قبرم...

بر روی سنگ قبرم ننویسید نامش ( ) بود بنویسید نامش دیوانه بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید که عاشق بود بنویسید اخلاقش بچه گانه بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید که چه رنجهایی را تحمل کرد بنویسید دروغگو بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید در جوانی مرد بنویسید پیر شده بود پیر جوانی

بر روی سنگ قبرم ننویسید تنها بود بنویسید بهترین دوستش تنهایی بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید عشق در وجود او نبود بنویسید وجود او عشق بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید عاشق باران بود بنویسید باران موثر ترین داروی او بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید که کم تحمل بود بنویسید مشکلاتش بیش از اندازه بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید روزای آخر غمگین بود بنویسید شاد بود مرگش فرا رسیده بود

بر روی سنگ قبرم ننویسید از دوری یار مرد بنویسید از عشق یار مرد

بر روی سنگ قبرم ننویسید که روز تولدش مرد بنویسید که هرگز متولد نشد...

 

بر سنگ مزارم بنویسید:

آشفته دلی خفته در این خلوت خاموش

که او زاده ی غم بود و ز غم های جهان گشته فراموش

 


 


نويسنده: فرهاد مورخ: یکشنبه 28 تیر1388 در ساعت: 15:44
      |+|
درد دل

تسلیت قلب صبورم دیگه اون دوست نداره

سلام

دیگه چیزی هم برای گفتن نمونده....دستایی که خیلی راحت تنهات گذاشتن


چشم هایی که خیلی راحت چهرت و از یاد بردن....گوش هایی که صدات و نشنیدن

رفتی...رفتی و منو بایه کوله باری از عشق تنهام گذاشتی 

میدونی تنهایی رو دوست دارم چون بی وفا نیست...اما باورم نمیشه

که اون جمله رو  بایدیه لب بیارم:خداحافظ عشق من...

هر جا باشی...پیش هرکی باشی...اگه قلبت ماله یکی دیگه باشه....بازم برام عزیزی...انتقام میگیرم...انتقام....ولی با سکوتم....آره با سکوت

میدونی چیه همیشه پیش خودم میگفتم فقط کافیه یه نفر من و واقعا دوس داشته باشه...همیشه میگفتم اون وقته که آروم میگیرم ....

دیگه چیکار میشه کرد...تو الان خیلی ازم دوری...نه؟....آره...دوریم

بهم بگو...نمیدونم چرا خیلی وقته ساکتم؟...نمیدونم چرا منم آروم گرفتم....نمیدونم چرا ....یهو اینطوری شدم....یعنی ازاون موقع که دیدمت اینجوری شدم

زود ازم جدا شدی ...نه.....آره خیلی زود...وقتی بهت احتیاج داشتم....

بازم به سلامت....

نکه بخوام گله کنم نه....دارم یخ میزنم....دارم میشکنم....

امشب دلم میخواد تا صبح دعا کنم....آره دعا کنم....دعا کنم....من امشب میخوام به خدا التماس کنم

بعد اون چطور میشه زندگی کرد....

خودت گفتی اصلا برات مهم نیس به تو حسی دارم یا نه....

حالا بدون یه حس ساده  بوده....یه عشق بوده....که میسوزونده دلم و....وجودم و سرتا پام و

دلم میخواد بیفتم روی زمین و رو به آسمون فریاد بکشم...

میدونی چیه...هنوز هم ابلهانه فکر میکنم که تو ممکنه هنوزم....نه دیگه ...

نه که بخوام گله کنم...نه به خدا....فقط دارم درد دل میکنم....

شاید هرگز فکرشم نمیکردم که تنهام بزاری...مسخرس...مسخره...حالا که به این نتیجه رسیدم که تو انتخاب منی...تنهام گذاشتی هان.....

دلم میخواد آخرین شمعم روشن کنم با یاد تو...

آره دروغ بود تو خواب بودی ....بیدار نبودی...ولی....ولی ...ولی نخواستی جوابم و بدی...خواستم تا بفهمی باهام چی کار کردی....حس کنی که شکستم...

اینجا هنوز یه روزنه هست که از توش نور میاد....اینجا هنوز...

حرفی دیگه نمونده....حتی...حتی...ثانیه  این ساعت روی میزم کم اورده...حرفی نمونده...

یاد به خیر چه شبایی وقتی همه ی آدما خواب بودن من تا صبح از دوریت گریه میکردم 

میدونی چیه یه نفر مثه من چطور میتونه بازم دردش و به هیچکس نگه...منی که از همه تودار تر بودم..منی که بین همه ...واسه همه مشاور خوبی بودم و برای خودم هیچکس نبودم...منی که حرف پیشم میموند و کم میورد....

چیکار باید بکنم آخه تو بگو....تو بگو...

من نمیفهمیدم...من احمق بودم...دلت پیشه یکی دیگه بوده....وقتی میرسیدم میگفتی با هیچکی دوس نیستی ...بی خبر از اینکه حتی یه نفر دیگه هم بوده...وای خدا جون

دلم میخواد بازم یه بهانه گیر بیارم واسه گریه...میدونی خیلی پرم ....هیچ کار برام نکردی حد اقل یه سوزن بر دار بیار و کمک کن تا بترکم....

من با تو چیکار کردم...دِ بگو...چرا چند وقته صدات و نشنیدم....آخه چرا....چرا تنهام

چرا من به تو...به یکی...به یکی مثه تو احتیاج دارم...

بگو چرا باید بشکنم...بگو چرا باید توی خودم...توی رویاهام بشکنم...بگو چرا...بگو چرا ...بگو چرا هرچی از اون میخوام بهم نمیده...بگو چرا وقتی تورو خواستم ازم گرفت....بگو.....بگو

 

چرا من باید برای فرار از تنهاییم برم توی یه پارک بشینم و گریه کنم....پس تو کجایی....مگه ماله من نیستی پس چرا پیشم نمیشینی ...پس چرا پیشم نمیشینیی...اما میدونم همش رویاس...همش فکرای قبل خوابه...من با این رویا زندم...که پیشت باشم...که ماله تو باشم...

رفتن همیشه دلیل بر تنها موندن نیس...گاهی وقتا آدم بارونی میشه و میخواد بره

خیلی حرف داشتم بزنم ولی نگفتم.... منتظر بودم تو بگی بگو...هیچ وقت نگفتی منم سکوت کردم

حالا میخوام بهت بگم...حالا که تو رفتی...میخوام برات یه نامه طولانی بفرستم....یه نامه که احساسم و توش برات میفرستم...منتظر باش...

منتظرمن به خدا من هیچ وقت نمیخوام بهت توهین کنم...هیچ وقت...راستش...یه عالمه حرف

زدم...همش پرید...دیگه فکر کنم بسته....فقط خواستم بگم...دوست دارم

دوست دارم بی وفا

دوست دارم نا مرد

دوست دارم رفیق نیمه راه

دوست دارم...

آره بدترینم که باشی بازم برام عزیزی

.....

 

 


نويسنده: فرهاد مورخ: جمعه 20 اردیبهشت1387 در ساعت: 7:0
      |+|
سخت ترین لحطه ی زندگی
باسلام خدمت دوستان عزيز اميدوارم سال خوبي رو شروع كرده باشيد
من در۳/۱/۱۳۸۷براي هميشه كسي و كه دوسش داشتم منو ترك كردو گفت دوستت ندارم
و
اين دكلمه هم براي اون دختر خانم هستش كه توي اولين پست سال 87 گذاشتم
اصلا دلم نميخواست اولين پستم هم اين جوري از آب دربياد
براي اين پست هم دليلي دارم:دليلشم اين هست كه اولين باري كه با اون دختر خانم صحبت كردم به من گفت عشق رو توصيف كن من اون موقع گفتم يه روزي برات توصيف ميكنم كه حالا وقتشه
درآخر اميدوارم هرجاي اين دنياهستي با هركسي كه زندگي روادامه ميدي سالم وموفق وخوشبخت باشي
خدانگهدار براي هميشه

farhado-shirin.blogfa.com

عشق يعني زندگي دريا بهشت       عشق يعني انتهاي سرنوششت
  عشق يعني گريه ي چشم خمار بوسه هاي فرهاد بر لباي يار
عشق يعني شورو آتش درنفس زجه هاي زندگي كنج قفس
عشق يعني باتوخوندن ازجنون        عشق يعني سوختنها ازدرون
عشق يعني مهربي چونو چرا        عشق يعني كوشش بي ادعا
عشق يعني عاشق بي زحمت        عشق يعني بوسه ي بيشهوت
عشق يعني علت آوارگي بي ريابودن صفاو سادگي
عشق يعني مستي وديوانگي         عشق يعني يه جهان دلبستگي
عشق يعني يه دنياباستاره يعني منوتو باهم يه شروع دوباره
عشق يعني يه گل لاله ي زيبا تقديم به تو يه دنياروبه فردا
عشق يعني مظهر پاكي يعني دوست داشتن قلباي خاكي
عشق يعني بوي گل بهشتي عاشقي چون دوست دارم نوشتي
عشق يعني وجود منوتو بازم تابتونيم بسازيم دنيارو باهم
عشق يعني يه شاخهگل خوشكل يعني منوتو زيرآسمون بي مشكل
عشق يعني بوي خوش مهربوني يعني داشتن هميشه يه همزبوني كه تاآخرعمرباشه كنارت همش
عشق يعني هيچوقت نشي خسته ازش
عشق يعني قشنگي چشات        عشق يعني معضوميت اون نگات
عشق يعني يعني ندارم باتومن هيچ چيزي كم هيچ توصيف سختي نداره يعني كسي كه نياز دستاتو داره
            عشق يعني جمع شدن دلها      عشق يعني فراموشي غمها     

خوب عزیزم اینم توصیف من از عشق                    


نويسنده: فرهاد مورخ: چهارشنبه 7 فروردین1387 در ساعت: 14:9
      |+|
درد دل

چقدرسخته توچشای کسی که تمام عشقت روازت دزدید وبه جاش یه زخم همیشگی روقلبت هدیه داد زل بزنی وبه جای اینکه لبریزکینه ونفرت شی حس کنی که هنوزم دوسش داری.چقدر سخته سرتوباز به دیواری تکیه بدی که یه بارزیرآوارغرورش همه ی وجودت له شده.

چقدر سخته که توخیالت ساعتهاباهاش حرف بزنی ولی وقتی از نزدیک میبینیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بهش بگی.

چقدرسخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتوخیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری.

چقدر سخته گل آرزوهات وتو باغ دیگری ببینی وهزاربار توخودت بشکنی واون موقع زیرلب بگی گل من باغچه ی نو مبارک!!؟؟

 


نويسنده: فرهاد مورخ: دوشنبه 17 دی1386 در ساعت: 13:23
      |+|
رفته از یاد
رفته از یاد

من که ازجنس توبودم پای حرفای توموندم ,چرا میگی ناگزیری من که هرچی گفتی خوندم هنوزم یادم نرفته توپر ازعاشقی بودی منم هرچیزی که داشتم پای عشق تو نشوندم,حالا میگی که ترانه باسه ما هیچی نداره

یادته,ترانه هامو باسه خاطرت سوزوندم تو چرا دلت گرفته چرامیگی تنها هستی من که تنها بودم اما تنهایی رو ازتو روندم ,جرم من چی بود که امروز بیگناه پرگناهم من که عشقمو عزیزم هرجا توخواستی کشوندم ,عاشقی کردی و رفتی همه ی دارو ندارم ,حالا محتاج تو هستم, کاش,کاش منم مثل تو بودم!!!

 


نويسنده: فرهاد مورخ: دوشنبه 5 آذر1386 در ساعت: 19:2
      |+|
خدانگهدار ... خدانگهدار ...

به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد ! به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم ! به حرمت بوسه هایمان ! نه ! تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی ! قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد ! قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !

رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی ! رفتی در فصلی که تنها امیدم خدا بود و ترانه
و تو که دستهایت سایه بانی بود بر بی کسی های من ... تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی ... تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری ... و افسوس که حتی نمی خواستی هم قسم باشی ... افسوس رفتی ... ساده ، ساده مثل دلتنگی های من ... و حتی ساده مثل سادگی هایم ! من ماندم و یک عمر خاطره ... و حتی باور نکردم این بریدن را ... کاش کمی از آنچه که در باورم بودی ، در باورت خانه داشتم ! کاش می فهمیدی صداقتی را که در حرفم بود و در نگاهت نبود ... کاش می فهمیدی بی تو صدا تاب نمی آورد ... رفتی و گریه هایم را ندیدی ... و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که قصه به پایان رسید و من هنوز در این خیالم که چرا به تو دل بستم و چرا تو به این سادگی از من دل بریدی ؟!! که چرا تو از راه رسیدی و بانوی تک تک این ترانه ها شدی ؟!! ترانه هایی که گرچه در نبود تو نوشته شد اما فقط و فقط مال تو بود که سادگی ام را باور نکردی ! گناهت را می بخشم ! می بخشمت که از من دل بریدی و حتی ندیدی که بی تو چه بر سر این ترانه ها می آید ! ندیدی اشک هایی را که قطره قطره اش قصه ی من بود و بغضی که از هرچه بود از شادی نبود ! بغضی که به دست تو شکست و چشمانی که از رفتن تو غرق اشک شد و تو حتی به این اشکها اعتنا نکردی ! اعتنا نکردی به حرمت ترانه هایی که تنها سهم من از چشمانت بود ! به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد ! به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم ! به حرمت بوسه هایمان ! نه ! تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی ! قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد ! قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !
خدانگهدار ... خدانگهدار ...

 


نويسنده: فرهاد مورخ: دوشنبه 7 آبان1386 در ساعت: 15:49
      |+|
عميق ترين درد زندگي

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست

بلکه نداشتن کسی است که الفبای

دوست داشتن را برایت تکرارکند

وتوازاورسم محبت بیاموزی


نويسنده: فرهاد مورخ: شنبه 3 شهریور1386 در ساعت: 15:34
      |+|
عشق چی میگه!!!

عشق نمیپرسه اهل کجایی:فقط میگه تو قلب من زندگی میکنی.

عشق نمیپرسه چرادورهستی:فقط میگه همیشه بامن هستی.

عشق نمیپرسه که دوستم داری:فقط میگه دوست دارم...


نويسنده: فرهاد مورخ: جمعه 22 تیر1386 در ساعت: 19:5
      |+|
دوستت دارم

من غم رادرسکوت سکوت رادرشب

شب رادربستر بستررابرای اندیشیدن به تو

دوست دارم؟


نويسنده: فرهاد مورخ: جمعه 22 تیر1386 در ساعت: 18:55
      |+|
هرگزبراي عاشق شدن به دنبال بارون وبهاروبابونه نباش

هرگزبرای عاشق شدن به دنبال بارون وبهاروبابونه نباش.

گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای میرسی

که ماه را بر لبانت مینشاند.


نويسنده: فرهاد مورخ: پنجشنبه 21 تیر1386 در ساعت: 12:39
      |+|

Copy Right By: Http://WWW.J28.coo.ir
Sponsored By: Masoud Rezaie